تبلیغات
وبلاگ دانشجویان عمران 88 دانشگاه بهبهان - نامه ی یک زن ایرانی به مرد هموطنش :
 
وبلاگ دانشجویان عمران 88 دانشگاه بهبهان
                                                        
درباره وبلاگ

به وبلاگ دانشجویان عمران 88 دانشگاه بهبهان خوش آمدین.
مدیر وبلاگ : علی زکی زاده
نظرسنجی
چقدر پیش اومده که استرس و فشارهای عصبی روی عملکردهاتون اثر منفی بذاره؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پیاده از کنارت گذشتم،
گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟

سواره از کنارت گذشتم،
گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بشین!“

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود.

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود.

زیرباران منتظ...ر تاکسی بودم،
مرا هل دادی و خودت سوار شدی.

در تاکسی خودت را به خواب زدی
تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من.

در اتوبوس خودت را به خواب زدی
تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی.

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید
و تو پشت سر من بلندگفتی:”زهرمار!“.

در خیابان دعوایت شد
و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود.

در پارک،
به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم.

نتوانستم به استادیوم بیایم،
چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی.

من باید پوشیده باشم
تا تو دینت را حفظ کنی.

مرا ارشاد می کنند
تا تو ارشاد شوی!
بی جنبگی در تو بیداد می کنه.

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است.

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام.

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی.
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد.

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم
تا به تو بگویند خوش تیپ.

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم
تا به تو بگویند آقای دکتر.

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن،
گفتی بچه مال مادر است.

وقتی خواستی طلاقم بدهی،
گفتی بچه مال پدر است.

نه دیگر من به حقوق خود واقفم ،
و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام

زیرا به هویت خود رسیده ام ،
به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت.

با تو شادم آری،
اما بدون تو هم شادم.

من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن
نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم.

من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را
باز پس می گیرم.

به من بگو ترشیده،
هرچه می خواهی بگو.
اما افتخار همبستری و همگامی بامرا نخواهی یافت
تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده
و باشعور نباشی.

گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم
منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد
و درغیر اینصورت ترشیده می شدند
و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.

امروز تو برای هم گامی بامن
(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم)
باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.

حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت.
فرزندم را به تو نخواهم داد.

روزگاری می رسد که می فهمی
برای همگامی با من باید لایق باشی
و نیز خواهی فهمید

همگام شدن با من
به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود




نوع مطلب :
برچسب ها :